محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
854
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
را سى هزار درم فرمود و يزيد را بيست هزار درم ، و هر دو را پيش سليمان فرستاد . چون يزيد پيش سليمان شد به بزرگترين پايگاه رسيد ، و هيچ هديه نياوردندى سليمان را و هيچ مالى نيامدى او را كه نيمى يزيد را دادى . و اين خبر به وليد برداشتند . بر او انكار كرد سخت ، و حارثة بن مالك بن ربيعة الاشعرى را گفت به نزديك سليمان شو و او را بگوى كه أمير المؤمنين را بگفتند كه هيچ هديه به تو نرسد كه نه نيمى از آن به يزيد فرستى ، و اين كار به چشم او زشت كردند . و حارث را گفت : اين سخنان را همچنين بخواهى گفتن يا نه ؟ گفت : طاعت أمير المؤمنين از فرايض است و من رسولم ، [ گفت : ] زود پيش او شو و او را همچنين بگوى ، و به نزديك او باش كه من هديه اى همى فرستم ، به دو سپار و خط بر آن بازستان . حارث به نزديك سليمان شد . بر سجاده نشسته بود و مصحف پيش او نهاده و همى خواند . حارث سلام كرد . جواب نداد تا از خواندن وظيفه بپرداخت . پس جواب داد . بعد از آن حارث آنچه بايد او را گفته بود بگفت . سليمان خشم گرفت و گفت : اگر مرا روزى بر تو دست باشد اندامهات از يك ديگر جدا كنم . حارث گفت : بر من طاعت است در پيغام أمير المؤمنين گزاردن ، و من رسولم . پس بيرون آمد . چون آن هديه ها بياوردند ، پيش سليمان اندر شد و گفت : خط برات خواهم كه به من دهى بدين كه از من ستدى . سليمان گفت : اين سخن از چه گويى ؟ گفت : من از قول ديگرى گويم ، و من از بهر طاعت داشتن اين گفتم و اگر نه مرا با اين سخنان چه كار ! سليمان قرار گرفت و دانست كه او اين سخن از راستى گفت . پس سليمان بفرمود تا آن هديه ها به دو نيم كردند و نيمى از آن سفطها و جامه ها به يزيد مهلَّب فرستاد . و يزيد پيش سليمان همى بود بدين مرتبه تا نه ماه بگذشت .